تبليغاتX
شب نامه های شبنم بانو

شب نامه های شبنم بانو

تنی به آب می زنیییم
سلاملیکم

کلوهوم هم درس هم کار و تعطیل کردم فقط به خاطر تو

اولین بار پا تو  این استخر میذارم  خانومه با یه عالمه آب و تاب از تمییزی و دسته گلیش میگه

منم وسوسه میشم و با عروس میریم تا بلکم یه بارم که شده زیر آبی و استاد کنیمعروس میپره و منم لب استخرم و  پاهامو تو آب تکون میدم و با ریلکسی تمام عینک و میزنم و عروس هم وسط آب با چهره شیطانیمیگه بپر بپر منم ساده ه ه ه

ژستم و میگیرم و شپرق میپرم و یه شیرجه عمیق تا چشمامو باز میکنم در عمق ۳متری وای اینا چیه؟ یه سطح سیاه

جلل خالق یعنی اینا گیاهن؟جونورن؟چین؟منو نخورن

با یه حرکت میام رو آب و میبینم عروس داره میخنده میگم جوون من اینا چیه؟میگه موی مرد

یعنی چی یعنی مردا یواشکی با خودشون واجبینو ژیلت میارن و اینجا صفا میدن و میرن در آغوش گرم خانواده؟

میگه نهموشون میریزه.......میگم مگه میشه؟مگه مریضن؟مگه مثله مارا هستن که پوست میندازن اینا هم را به را موهاشون میریزه؟خدایی هنوز جواب سوالامو نگرفتم یعنی اینهممه مو از بدن مردا میریزه یعنی بعد هزار سال نوری که من مزدوج شدم صبح که از خواب پا میشم تو جای آقای همسر یه عالمه مو میبینم؟یا اینکه همش لای دندونام مو پیدا میشه؟

بماند که با سرعت جت از آب پریدم بیرون و سراغ جکوزی رفتم دیدم اوه اوه آب گل آلود که میگن همینهاصلا ته آب معلوم نبود از بس کدر بود.پشیمون شدم رفتم سنا دیدم اوه نه تنها منافذ پوست بلکم تمامی محافظ بدنم باز شد یکی میگفت ویکس زدن اون یکی میگفت وایتکسه منم که جهود خون ندیده از ترس جونم اومدم بیرونمی موند سنا خشک که تا حالا نرفتم گفتم به جهندم (جهنم نه ها)بهتر از سرما خوردن رفتم و دیدم ای بابا چرا در باز نمیشه داشتم با دستگیرش کشتی میگرفتم که خانومه گفت خرابه

خلاصه موندم که چه خاکی بردارم باهاش کوزه بسازم که ناگهان صدایی به گوش رسید که ایها الناس بشتابید که سانس تمامه

بماند که این خانوما موقع دوش چه کردن کلوهوم ۶ تا دوش بود با ۵۰ تا شناگر قهار هوا هم سرد

منم که حساس......میگم خانوم جون مردم از سرما میگه واستا لیفم موندهسرمو بر میگردونم که چیزی نگم میبینم روبه رو خانومه مایوشو در اورده داره صابون میزنه ماشالله بدن هم که هلو و و چربی خالص...نکرده بود حداقل مثل اون آقاها زیر آب یه صفا به این تن و بدن بده والا میگن شب جمعه ثواب داره حالا چراشو منم نیدونم خجالت میکشم و رو مو بر میگردونم خانومه میزنه رو شونم میگه پشتم و میکشیمیگم خانوم جان ملت یخ زدن بیخیال بیا بیرون میگه واه واه به شما چه تازه غسلم هم موندهبه خدا جلوی چشمای از حدقه زده من غسل هم کرد و یه عالممه صلوات فرستاد

دیگه بماند با هر جون کندنی بود من یه دست سرمو شستم و راهی لباس پوشیدن شدم تا وارد شدم دو تا خانوم گیسو گیس کشون راه انداخته بودن و کلی همدیگرو مورد عنایت قرار میدادن حالا سر چی اینکه یکی به یکی گفته بود چرا موهات بلنده کوتاه کناونم میگفت من ۱۷ سال مو بلند نکردم که تو ز ن ی ک ........(+۱۸)بگی کوتاه کن

اون سمت هم عروس واستاده بود منم نیشم تا بنا گوش باز که بزن قدش گیسو گیس کشیهحالا تو این وضعیت عروس لب ورچیده میگه یعنی بریم؟نمیشه یه سانس دیگه بمونیم؟

 

نتیجه گیری اخلاقی.......

بند۱:من آخرش از قالب خواهر شوهر نمونه در میام و طلاقشو میگیرم

بند۲:کلاسام یحتمل اینور سال آغاز نمیشه و از شر من خلاص نمیشین 

بند۳:دفتر یحتمل اینور سال شروع به کار نمی کنه و ما هم نمیریم

بند۴:روز درختکاریتون مبارک بابا بزرگ منم این روز و گرامی داشته و ۲ تا دسته گل یعنی مامان و خاله خانوم منو به جامعه تحویل داده

بند۵ :۱شنبه سه باره میزنم به جاده و راهی محل علم میشم تا برنامه درسی و بگیرم اما اینبار تنهام کلی استرس دارماگه رفتم و بر نگشتم یا تو تلویزیون من و به عنوان قاتل قتلای زنجیره ای دیدن حلالم کنینتو کیفم تیزی گذاشتم داداش

بند۶:شب جمعه خوب و پر برکتی داشته باشی مادر

بند۷:دوستون دارم یه عالمهاووووهووووم تورو از همه بیشتر

 

 

 

 

 

 

پاکی و زلالی.......آرزوی من برای تو

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت23:9توسط شبنمی |
یه حاجیه خانوومی می فرماید...

بعدن نوشت  از سر نوشت:

این روزها همه وبلاگ هاشون و کن فیکون می کنن شما چطور؟؟

                                        والا بیل میرم که نمی نویسم یا کلنگ بر می گردم و می نویسم

باید این سر کار خانم رایانه جان و ببرم تو دفتر و آی ازش کار بکشم تا قدر من حاجیه خانووم و خووب خووب بدونهکمتر اذیتم کنه دهههههه

اونجا هم که نمی شه بیام نت آی سرشار از فضول حالا چه ذکور محترم چه این نسوان محترمه

خووب من دلم نمی خواد سر و سور زندگانیم نقل مجلس این آدمیان دوپا شه دیگه یه عمر با سیلی این صورت و سرخ نگه داشتم مادر

خلاصه که میام اما کم این پست و بند بند و ریش ریش نمیکنم  بی زحمت کم گریه کنین گیساتون هم نکشین من زود بر می گردم

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود

می‌تواند لشکر شیران که توسط یک گوسفند اداره می‌شود

را شکست دهد!!  

 

نتیجه گیری اخلاقی:

  تو بگو بگووشم

 

بند هیچم : دیدی آرشیو وب وارد ماه دوم شدذووووق می کنیییییم

ختم کلوووم : اون بالایی نوشته من نیست اما من یکی و خیلی به فکر فرو برد مادر جوون 

 

شاد باشین و ایام به کام

 یادت نره دووست دارم...اوووهوووم تو رو بیشتر تر

 

 

 

 

 

 

پاکی و زلالی.......آرزوی من برای تو

 

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت21:26توسط شبنمی |
خوشحال و شاد و خندانم.......
عادت ندارم جیغ از نوع شادی بکشم

امااما

دیشب از فرط شادی یه جیغ گوش خراش به همراه کلی آبغوره ریزون داشتم

انقدر کولی بازی در اوردم که اشک مامانی و در اوردم و تو بغل هم های های اشک شوق ریختیم

برگشتم دیدم ای بابا همه رو جو گرفته دارن گوشه چشمشون و پاک میکنن  حالا هر کی ندونه فکر میکرد من برنده جایزه نوبلی شدم یا اختراعی کردم یا حتی انرژی هسته ای و حق مسلم شما مردم غیور ایران کردم یا اینکه امید خان و زدم زمین هوا.....

خلاصه که جونم برات بگه عجب جشن و سروری بر پا بودmade by Laie

 

نتیجه گیری اخلاقی.......

بند ۱.من کارشناسی قبول شدم اونم با فاصله ۴ ماه از اتمام دوره کاردانی هنوز مدرکم پیش امید خان اون بالا بالاها سیر میکنه

بند۲.تا حالا شده با تمام وجود خدا رو صدا بزنی؟دیشب واسه من اتفاق افتاد خیلی حس قشنگی بوددوسش داشتم

بند۳.درسته کار بزرگی نبود و منم هیچی نخونده بودم جز شب کنکور که تا خود صبح تست خوندم از شانس خوبم هر چی خوندم اومده بوداما واسه من که جز علمی کاربردی هیچ دانشگاهی و دوست ندارم و شرکت نمیکنم کلی بود

بند۴.نشنوم کسی بگه گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه وای وای بو میده هااا که گیس تو سرش نمیزارم

خدایی اگه سراسری و بخوام قبولم حالا نمیگم تهران اما شهرای اطراف ۱۰۰٪ قبولم ولی من فقط علمی کاربردی میدوستم م م خووب

بند۵.چقدر خدا مهربونه ما این همه شیطونی میکنیم و زیر آبی میریم اونوقت خدا باز دلش نمیاد گوشمالی بده همش محبت میکنه و من یکی و شرمنده

بند۶.دیروز خانم دوست مادر خانوومی واسه مامانی گل اورده میگه ولنتانگت مبارک دوستم

 پس منم میگم     

                 ولنتانگتون مبارک دوست جونام

البته ناگفته نمونه که ما روز عشقولانه پارسی خود را جشن میگیریم و با کادوهای خوشگل خوشگل همدیگرو مورد عنایت قرار میدهیم

بند۷.لحظه لحظه زندگتون سرشار از عشق و دوستی و محبت و هر روزتان سپندار مذگانی باشهدوستون دارم

اوهوووومتورو از همه بیشتر

 

 

 

 

 

 

پاکی و زلالی.......آرزوی من برای تو

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت0:57توسط شبنمی |
تولد مبارک
امروز روز میلادته

داداشم نیستی ی ی ی

دوست پسرم نیستی ی ی ی

همسر نیستی ی ی ی

مرد آرزوهام نیستی ی ی ی

جزئی از خانوادم شدی اما هم خونم نیستی ی ی ی

هیچ نظری روت ندارم چون یار من نیستی ی ی ی

حتی واسه آیندمم تو آب نمک نذاشتمت چون جفت من نیستی ی ی ی

دوستت دارم .......عاشقت نیستم.......کمکمی و کمکتم.......خوب میدونی که آرزوم براورده شدن و تحقق خواسته هاته.......لایق بهترینی حیف که فقط یه نموره خری ی ی ....... دیگه چی بگم در موردت؟؟!!

آها ا ا ا یادم اومد

تو بهترین دوست رو زمینی

تو بهترین هم زبونی

تو بهترین سنگ صبوری

تو بهترین بهترینایی

                                     تولدت مبارک رضا جانم  

نتیجه گیری اخلاقی.......

بند۱.می دونم  شاید هیچوقت آدرس اینجا رو پیدا نکنی و نیای اما انقدر ناز و دوست داشتنی هستی که دلم نیومد تو این روز و این مکان مجازی اسمی ازت نبرم و اینروز و ثبت نکنم ........ ممنون مامان شکوه که رضا رو به دنیا آوردی.......ممنون رضا جان که ۷ سال پشت و پناهم بودی خوب میدونی که آرزوم داشتن یه داداش دو سه سال بزرگتر از خودم بوده پس ممنون خدا جوون مهربونم که این تحفه رو سر راهم گذاشتی تا این خواستم هم یه جورایی براورده شه

بند۲.اگه اینجا رو جستیالکی دولکی از خودت ذوق در نکنی خوب میدونی که اصلا ازت خوشم نمیاد ایششششش خدا هم عجب موجودی آفریده الکی بلای جوون ما کرد.....عذاب الهی که میگن همینه مگه نه؟؟!! 

بند ۳.خووب مگه چیه ؟تولده دیگهاحساسات از خودم در کردم

بند۴.خدایی عجب حلال زاده هستی ها باز اردکا صداشون در اومداینو یادت بمونه

بند۵.آرزو میکنم به تک تک آرزو های قشنگت برسی و کمی تا قسمتی خدا بهت عقل بده و آرامش حاکم زندگیت بشه

بند۶.اینا که همش خصوصی نوشت شد اما اشکال نداره دیگه شما به بزرگواریخودت قلم عفو بر گناهانم بکش دوست جوونم

بند۷.دوستون دارم یه عالمه.......اوووهوووم تورو از همه بیشتر

 

 

 

 

 

 

پاکی و زلالی.......آرزوی من برای تو

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت19:44توسط شبنمی |
امر به معروف ....... نهی از منکر
باز تلفن زنگ می زنه ....... تو گوشم آهنگ می زنه ....... من گوشی و بر می دارم ....... میگم الو سلام دارم .......

سلام عشقم

سلام جیگر طلا از اینورا ؟؟

 عشقم من دارم میرم شمال مامان بزرگم حالش بده دکترا جوابش کردن گفتن یه مدت کمی زندس مامانم داره میره منم میرم تور رو خدا به مامانت بگو دعا کنه خووب شه

میگم آخی مگه چشونه؟؟

میگه تومور مغزی داره فراموشی گرفته ماها رو نمیشناسه فقط امواتو صدا میکنه دیگه نمیتونه از رو تخت بلند شه حتی بنده خدا کنترل ا د ر ا ر ش هم نداره

خیلی ناراحت میشم و میگم ایشاالله که یا خووب بشن یا خلاص شن چیه اینجور زندگی(به خدا نیتم خیر بودآخه خودم خیلی بدم میاد آدم اینجوری زندگی کنه هم واسه خودش ضجره هم اطرافیان عذاب می کشن)

میگه بیشعور مرده شورتو ببرن خدا نکنه چیزیش بشه جوونمه من میمیرم

با خودم فکر میکنم که ای بابا دختر جان چرا بدون فکر حرف زدی درسته عقیدته اما دلیل نمیشه این بندگون خدا هم تو این اوضاع انقدر عاقلانه تفکر کننخیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم یه جوری جبرانش کنمشبنم متحول میشود

میگم نه گلم منظورم این بود که حتما حتما خووب میشن منم واسشون دعا میکنم حالا کی میخواین برین؟؟

  •  جمعه صبح راه میوفتیم
  • جمعه؟؟مگه کنکور نداریم؟؟
  • می دونم اما مامان بزرگم حالش وخیمه شاید تا بعد کنکور دووم نیاره
  • ای بابا مگه عقل نداری بچه؟یه بار در سال این کنکوره هست اگه الان ندی میره سال بعد بهمن وای جدی که تو خیلی بی عقلی
  • خووب چه کار کنم تو بگو؟
  • معلومه بیا امتحان و بده ایشاالله که قبول میشی و روح مادر بزرگت هم شاد میشه(خدایی بازم نفهمیدم چی میگم قصدم امر به معروف بود)
  • خیلی الاغی
  •  اووووم بد برداشت نکنیا منظور بدی نداشتم به جوون زهرااامنظورم این بود که خر نشو امتحان خیلی مهمه آیندمونه
  • نمیدونم
  • نمیدونم که حرف نشد دختر حتما باید بیای تازشم مادر بزرگ که الان کسی و نمیشناسه مگه نمی گی فقط امواتو میشناسه پس بیخیال رفتن نرفتنت هم فرقی به حالش نمی کنه خووب بشو هم که نیست بگیم آره فردا سالم میشه و توقع میکنه نوه ام نیومد بهم سر بزنه
  • اوووم به خدا من منظوری ندارم تو چرا ناراحت میشی؟؟هاااا؟؟من مطمئنم خووب میشن واسشون دعا میکنم
  • اره معلوومه چقدر مطمئنی
  • بیا و راهنمایی کن اصلا من دیگه حرف نمیزنم هر غ ل ط ی می خوای بکن به من چه

فرداش دوباره تماس میگیره میگه شبنمی میای بریم خرید؟؟

  • چی میخوای بخری؟
  • یه پیرهن...نمی دونم هم از کجا بخرم
  • پیرهن مشکی؟؟واسه شمال؟؟(خووب میخواستم ببینم چی میخواد تا راهنمایی کنمش والا قصدم خیره)
  • مشکی نه

 

نتیجه گیری اخلاقی .......

بند۳.دیدی چطور دستی دستی داشتم عزیز مردومو تو گور می کردمخیلی بدم

بند۲.همیشه سعی کردم با فکرو سنجیده حرف بزنم خدایی نمیدونم اونروز چی شده بودم واقعا متوجه نبودم چی میگم اما تو فکر کن .. بله با خود شما هستم .. یکم حرفتو مزه مزه کن بعد بگو دهههههه 

بند۳.وقتی میبینی قاطی پاتی هستی آقا جان نمی خواد خلق الله و ارشاد کنی

بند۴.با وجود یه عالمه درو گوهری که از دهان اینجانب خارج شد اما آخرش دوستم ارشاد شد و امتحانشو داد و شنبه رفت پیش مادر جوونی و ایشون و هم دید

بند۵.خدایی دیدی دعاهام اثر کرد؟؟ مادر بزرگش خیلی بهتر شده الان دیگه بچه هاشو میشناسه خلاصه مادر هر نذر و نیازی داری من هستم  زمان اجابت خواسته هم بسته به جیب مبارک داره

بند۶.الان یک عدد پیامک اومد میگه آقاهه(دهههه وارد جزئیات نشو که ایشون اهل کدوم دیارن)داشته رادیو قران گوش میداده ییهو برق میره رادیو رو میبوسه میذاره رو طاقچه .......خیلی لوس بود

بند۷.دوستون دارم یه عالمه ....... اوهووم تورو از همه بیشتر 

 

 

 

 

 

 

پاکی و زلالی.......آرزوی من برای تو

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت16:31توسط شبنمی |
بده من ل ب و
چه حسه غریبی نه من خواب نبودم لباش و رو لبم بود و نفسای تند و گرمش و رو صورتم حس می کردم نمی تونستم عکس العملی نشون بدم یه جوراییی راست راسی شکه شده بودم لباشو از هم باز کردو لب پایین منو بین لباش گرفت خیسی و رطوبت دهنشو رو لبام حس میکردم با تمام وجود لبمو داخل دهنش میکشید و می مکید.......

بقیه شو میگم فعلا پیام بازرگانی

بچه دوم خانواده در سن دوسالگی:میگه میخوام پیشت بخوابم

میگم بدو بیا گلکممیاد دستشو میذاره رو بازوم آروم حرکت میده اول احساس خوشنودی میکنم اما بعد کلافه میشم میگم اه ه ه بخواب دیگه پوست دستمو کندیفردا مامانش میگه بچم عادت داره موقع خواب حتما بازو بگیره بعد بخوابه هر شب همینه وگرنه تا صبح نمی خوابه

الان اون کوچولو ۸ سالشه و کلاس دوم دبستانه این عادت براش کمرنگ که نشده هیچ واقعا آرامش هم پیدا میکنه درسته الان از ترس مامان باباش(که دعواش میکنن و میگن دهههه تو دیگه بزرگ شدی کلافمون کردی آروم باش مثه آدم بخواب)دیگه به روی خودش نمیاره اما من با تمام وجود حس میکنم وقتی یواشکی دستشو رو بازو میذاره آره دیگه تکون نمیده که مبادا کلافت کنه و از همینقدر تماس هم محرومش کنی اما آروووووم میشه آرامشی که مطمئنم نمی خواد با دنیا عوض کنه چرا؟؟چون از بچگی اینجور آروم شده اینجور عادت کرده و من خوب میدونم این خانووم کوچولو پیر هم بشه باز این آرامشو طلب میکنه.............

خانوم کوچولو یه داداش داره اون ۱.۵ سن داشت از اونجا که من محبوب دلهام مخصوصا فنچولکااومدو پیشم خوابید یه دستو زیر صورتم گذاشت و یه دست و روی صورت اینقدر مزه داد گفتم جاننننم چه ناز میخوابههمینجور که چشمامو بستم که مثلا من خوابم تو هم بخواب اصلا چشماتو ببند خواب نره توشدیدم وااااای خدایا چه حسه غریبی

چه حسه غریبی نه من خواب نبودم لباش و رو لبم بود و نفسای تند و گرمش و رو صورتم حس می کردم نمی تونستم عکس العملی نشون بدم یه جوراییی راست راسی شکه شده بودم لباشو از هم باز کردو لب پایین منو بین لباش گرفت خیسی و رطوبت دهنشو رو لبام حس میکردم با تمام وجود لبمو داخل دهنش میکشید و می مکید.......

باور نمی کنی تمام اینا در عرض چند ثانیه اتفاق افتاد به خدا مات و مبهوت بودم مگه میشه یه بچه اینقدر ماهرانه لب گرفتنو بلد باشه من با این قدو هیکلم همیشه برام سوال بوده که لب گرفتن چه جوریه و چه حسو حالی داره حالا این جغلهههه....تنها کاری که اون لحظه انجام انجام دادم این بود که از خودم دورش کنم بماند بعدش بچه بیخواب شدو شب و بهمون زهر کرد

الان این اقا کوچولو ۳ سالشه هنوزم همینه باید دستش رو صورت باشه و لب رو لب البته بماند که من انقدر دعوا کردم که گزینه دومو روم اجرا نمیکنه اما خیلی راحت میبینم که مامان یا بابای محترم میان و از گوگولیشون بوس لبی میخوان!!!!!

و من با تمام وجود غصه میخورم که خدایا یعنی ۱۰ ساله دیگه که پسره ۱۳-۱۴ ساله میشه و طالب این آرامش اونوقت بازم پدر مادر قربون صدقش میرن؟؟یا منعش میکنن؟؟حالا این که عادت کرده اینجوری آرامشو تو وجودش بیاره تکلیفش چی میشه؟؟جز اینکه آرامش دوستی خاله خرسه پدر مادرشو تو دخترای مردم می طلبه؟؟

 

نتیجه گیری اخلاقی.......

بند۱.واقعا گل گفتن سر منشا همه چی خانوادس!!

بند۲.این موارد در مورد فحش هم صادقه چرا؟؟چون تو کوچیکی فدات میشن که ببین بیشرف چی جوری میگه عوضی.خر.الاغ....اونوقت ۷ سالت که شد میگن تو بی ادبی شعور نداری

بند۳.دیدین دامنه فحشای ب ی ن ا م و س ی به اول ابتدایی رسیده؟؟خووب مادر خواهر همو مورد عنایت قرار میدن

بند۴.همیشه میگن هر چی بکاری همونو درو میکنی من که سعی می کنم بذرای خوبی و انتخاب کنم پیشنهاد میدم تو هم خیلی به راه و روشت اهمیت بده...باشه دوستم؟؟

بند۵.خدایی مطلب آموزنده بود حالا چرا تو دلت فحش میدی وااای نکنه توقع داشتی کلوهووووم ب ی ن ا م و س ی باشه؟؟؟دوره اخر زمون شدهواااا حسرتاااا

بند۶.قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید...بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود قصه پر غصه ما متاسفانه راست بود

بند۷.نبینم به این پدر مادر گرامی ناسزا بگیا این عزیزان از نزدیکای ما هستن منم دوسشون دارم همه جوره هم خوبنا فقط این یه مورد و اشتباه اومدن متاسفانه به حرف هم گوش نمیدندههههههه بچه جان تو خواب نداری؟؟

راستی یادت نره دوست دارم

 

 

 

 

 

 

پاکی و زلالی.......آرزوی من برای تو

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت2:34توسط شبنمی |